علامه حسن زاده آملی این عارف باالله وسالک الی الله در مریضی سختی به سر می برند که موجب ممنوع الملاقات شدن این فانی الله شده است امیدواریم به حق مادرسادات حضرت زهرا (س) هر چه زودتر شفا عاجل نصیب حضرت علامه شود در پایین الهی نامه استاد را جهت بهرمندی پویندگان راه حق  قرار می دهم

الهی ! به حقّ خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده .

الهی ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي ، و ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي .

الهی ! از پاي تا فرقم ، در نور تو غرقم . « يا نورَ السموات و الارض ، أنعمتَ فَزِدْ »

الهی ! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .

الهی ! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم .

الهی ! چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت ، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت .

الهی ! چون عوامل طاحونه ، چشم بسته و تن خسته ام ؛ راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم . وايِ من اگر دستم نگيري و رهايي ام ندهي .

الهی ! خودت مي داني كه درياي دلم را جزر و مدّ است ؛ « يا باسط » بسطم ده ، و « يا قابض » قبضم كن.

الهی !  ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است و رهزن هاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش .

الهی ! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتّي از روي شيطان شرمنده ام ، كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ، ناپايدار.

الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد ؟

الهی ! عارفان گويند « عرِّفني نفسَك » ، اين جاهل گويد « عرِّفني نفسي»

الهی !  آزمودم تا شكم داير است ، دل باير است . « يا مَن يُحيي الارض الميته » دلِ دايرم ده.

الهی ! همه گويند خدا كو ، حسن گويد جز خدا كو.

الهی ! همه از تو دوا خواهند ، و حسن از تو درد .

الهی !  آن خواهم كه هيچ نخواهم.

الهی !  ما را يارايِ ديدن خورشيد نيست ، دم از از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم ؟

الهی ! همه گويند بده ، حسن گويد بگير .

الهی ! همه سرِ آسوده خواهند ، و حسن دلِ آسوده .

الهی ! همه آرامش خواهند ، و حسن بي تابي ؛ همه سامان خواهند ، و حسن بي ساماني.

الهی ! به فضلت سينه‌ي بي كينه ام دادي ، به جودت شرح صدرم عطا بفرما.

الهی ! عقل گويد « الحَذَر الحَذر ! » عشق گويد « العَجَل العَجَل ! » ؛ آن گويد دور باش ، و اين گويد زود باش.

الهی ! ضعيف ظَلوم و جهول كجا ، و واحد قهّار كجا؟

الهی ! اگر چه درويشم ، ولي دارا تر از من كيست ، كه تو داراييِ مني.

الهی ! در ذات خودم متحيّرم تا چه رسد در ذات تو .

الهی !  روزم را چون شبم روحاني گردان ، و شبم را چون روز نوراني.

الهی ! حسنم كردي ، اَحسنم گردان.

الهی !  دندان دادي ، نان دادي ، جان دادي ، جانان بده.

الهی ! گويند كه بُعد ، سوز و گداز آورد ؛ حسن را به قرب سوز و گداز ده .

الهی ! خودت گفته اي ( و لا تَيْأسوا من رَوْحِ الله ) ( سوره يوسف ، آيه 87 ) ، نا اميد چون باشم ؟

الهی ! انگشتري سليماني ام دادي ، انگشت سليماني ام ده.

الهی ! سرمايه‌ي كسبم دادي ، توفيق كسبم بده.

الهی ! اگر ستّار العيوب نبودي ، ما از رسوايي چه مي كرديم ؟

الهی ! ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا ؟

الهی ! اثر و صُنع توام ، چگونه به خود نبالم .

الهی ! كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشين اند ، خودت چوني ؟

الهی ! داغ دل را نه زبان مي تواند تقرير كند و نه قلم يارد به تحرير رساند ؛ الحمدلله كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهی ! چون است كه چشيده ها خاموش اند و نچشيده ها در خروش ؟

الهی ! از شياطين جن بريدن دشوار نيست ، با شياطين انس چه بايد كرد ؟

الهی ! خوشدلم كه از درد مي نالم ، كه هر دردي را درماني نهاده اي.

الهی ! ديده را به تماشاي جمال خيره كرده اي ، دل را به ديدار ذوالجمال خيره گردان.

الهی ! پيشاني بر خاك نهادن آسان است ، دل از خاك برداشتن دشوار است .

الهی ! تو پاك آفريده اي ، ما آلوده كرده ايم.

الهی ! اگر گلم يا خارم از آنِ بوستانِ يارم. 

چگونه دعوي بندگي كنم كه پرندگان از من مي رمند و ددان رامم نيستند الهی !

الهی ! گرگ و پلنگ را رام توان كرد ، با نفس سركش چه بايد كرد ؟

الهی ! چگونه ما را مراقبت نباشد ، كه تو رقيبي ؛ و چگونه ما را محاسبت نباشد كه تو حسيبي

ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد ، در « يوم تُبْلَي السَّرائر » ( سوره طارق ، آيه 9 ) چه كنيم ؟ الهی !

 الهی ! شكرت كه كورِ بينا و كرِ شنوا و گنگِ گوياييم

الهی ! درويشان بي سر و پايت در كنج خلوت ، بي رنج پا سير آفاق عوالم كنند ، كه دولتمندان را گامي ميسّر نيست

الهی ! حقّ محمّد و آل محمّد بر ما عظيم است ؛ « اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد » 

الهی ! نهرْ بحر نگردد ، ولي تواند با وي پيوندد و جدولي از او گردد

الهی ! چون در تو مي نگرم ، رعشه بر من مستولي مي شود ؛ پشه با باد صرصر چه كند ؟

 ديده از ديدار جمال لذّت مي برد و دل از لقاي ذوالجمال الهی !

 انسان را قسطاس مستقيم آفريده اي ، افسوس كه ما در ميزان طغيان كرده ايم الهی !

شكرت كه نعمت صفت ايثارم بخشيدي الهی !

نعمت ارشادم عطا فرموده اي ، توفيق شكر آن را هم مرحمت بفرما الهی !

به سوي تو آمده ام ؛ به حقّ خودت مرا به من برمگردان الهی !

الهی ! اگر بخواهم شرمسارم ، و اگر نخواهم گرفتار.

الهی ! ظاهر كه اين قدر زيباست ، باطن چگونه است ؟

الهی ! آخرِ خودت را درحقّ ما اوّل بفرما ، كه آخرين شفاعت را اَرحم الرّاحمين فرمايد

دلِ بي حضور ، چشمِ بي نور است ، نه اين صورت بيند و نه آن معنا الهی !

الهی ! فرزانه تر از ديوانه‌ي تو كيست.

الهی ! دولت فقرم را مزيد گردان.

الهی ! شكرت كه فهميدم نفهميدم.

الهی! گريه زبان كودك بي زبان است ، آن چه خواهد از گريه تحصيل مي كند . از كودكي راه كسب را به ما ياد داده اي ، قابل كاهل را از كامل مكمّل چه حاصل ؟

الهی! يك شوريده ، جهاني را مي شوراند ؛ اين شوخ ديده را شوريده تر كن.

والحمدلله رب العالمین